عبد الجليل قزوينى رازى
432
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و رضا و مشيّت و ارادت بارى تعالى كنند تا اقتدا بابليس درست كرده باشند كه : [ قالَ ] رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي ؛ تا بارى تعالى بداغ عميم « 1 » خويش او را و اينان را به دنيا بنقد بسنگسار لعنت كرده است و بقيامت همه را به عذاب اليم و سموم و حميم وعيد فرموده قال سبحانه و تعالى : لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ « 2 » ، پس خواجه را كه چهار حدّ خانهء مذهبش با ابليس طاغى مجبّر باشد « 3 » [ و ] فعل خداى را منكر باشد [ و ] خليفهء اوّلين را دشمن ، تعرّض « 4 » مذهب اهل توحيد شايد كه نكند خواجه منكر مشبّه مجبّر ، دشمن خليفهء آخرين : و لا يبغضه الّا منافق شقىّ « 5 » . امّا آنچه گفته است كه : « دهريان عليهم لعائن اللّه على را « أساس النّبوّة » گويند » . لعنت بر دهريان باد كه نبوّت مصطفى را باساس حاجت نيست امّا نيك ماننده است قول دهريان درين كلمت بقول مجبّران كه بو بكر را « تمام النّبوّة » گويند و به همه حال نبوّت ناقص بوده باشد تا بو بكر ايمان آوردن ؛ آنگه تمام شده باشد ، و همچنين راويان خواجه بدروغ نقل كردهاند از مصطفى و در كتب مسطور كرده كه سيّد عليه السّلام گفت : ما أبطأ عنّى الوحى الّا ظننت أنّه نزل على عمر « 6 » تا هم خداى را ساهى داند و هم محمّد را بدگمان ، و هم عمر را مانندهء رسول دانسته باشد ؛ پس دهريى بمجبّرى بهتر ماند بتقارب اين الفاظ از آنكه برافضيى ، و خواجهء نوسنّى پندارى چون اين تشنيع مىزده است آن خبر فراموش كرده بوده است و بيچاره مصنّف نوسنّى اين مايه بندانسته است كه هركس كه در خواب در آب ريد چو بيدار شود سر و جامه
--> ( 1 ) - ح د : « بعدل عميم » . ( 2 ) - آيهء 86 سورهء مباركهء ص . ( 3 ) - ح د : « يكى بود » . ( 4 ) - در همهء نسخ « تعرف » و در قاموس گفته : « و تعرّفت ما عندك تطلبت حتى عرفت » و در تاج - العروس در شرح همين فقره گفته : « و منه الحديث : تعرّف الى اللّه فى الرّخاء يعرفك فى الشدّة » و در صحاح گفته : « تعرّفت ما عند فلان أى تطلبت حتى عرفت » و در منتهى الارب گفته : « تعرّفت ما عندك خواستم و جستم چيزى را چندانكه شناختم آن را ، و نيز تعرّف معرفت جستن » و در صراح اللغة گفته : « تعرف معرفت جستن » پس « تعرّف » در موارد به كار رفتن در اين كتاب بمعنى پىگيرى و تعقيب چيزيست تا معايبى در آن بدست آورند و در واقع نزديك بمعنى تعرّض است به نحوى لطيفتر و شايد در آن زمان بمعنى انتقاد به كار ميرفته است با وجود اين « تعرض » در اين موارد مراد را روشنتر معين مىكند و به نظر ميرسد كه اصل صحيح همان بوده است . ( 5 ) - حديث مسلم - الصدور بنويست كه سنى و شيعه در نقل آن متفقاند . ( 6 ) - براى تحقيق دربارهء اين حديث كه بعقيدهء ما شيعيان مختلق و موضوع است رجوع شود بتعليقهء 165 .